وادی



تاریخ تکاملی جنبش سبز و تکلیف ما
 


سه شنبه 8دی آخرین جلسه کلاس فلسفه علم سرکلاس نشسته بودیم از روزنامه کیهان تماس گرفتند. به بیرون جهیدیم و جواب دادیم. گفتند درمورد وقایع روز عاشورا و ضرورت واکنش محکم مردم می خواهیم مصاحبه ای با شما داشته باشیم. عرض کردیم سرکلاس هستیم نیم ساعت دیگر مزاحم شوید!

نیم ساعت بعد تماس گرفتند. کلاس هنوز تمام نشده بیرون رفتیم و خوشه ای از خرمن آنچه این مدت در ذهن پرورانده بودیم، عرض کردیم: (البته مطالب اینجا عین مطالب گفته شده نیست نقل به مضمون و مفهوم است و تصرف و تفصیل بسیار دارد!)


درمورد وقایع روز عاشورا نباید این اتفاق را از دوجهت مستقل انگاشت و تحلیل کرد. اول سیر حرکت جنبش سبز از انتخابات تا الان و دوم جایگاه سوق الجیشی! و نگاه فرامرزی به جنبش سبز

درمورد اول میتوان سیر حرکت جنبش سبز را از ابتدا تا الان ذیل این سه محور خلاصه کرد:


1 -القای تقلب

این مورد برای تاثیر روی افکار عمومی است و نیاز به دلیل دارد. دلایلی مشابه دلایل همسر آقای موسوی که او فرزند آذربایجان است و داماد لرستان و... کافی نیست و برای راضی کردن مردمی که الان وسط خیابان هستی شان را بر باد رفته می بینند، شاهد لازم است. لذاست که می بینیم آقای موسوی 8 روز بعد از انتخابت رسما از سوی دفترش اعلام می کند مردم شواهدی که دال بر تقلب گسترده در انتخابات است به این آدرس بفرستند.

 با عدم دسترسی به شواهد و دلایل کافی این پروژه به شکست می انجامد.


2-  القای جنایت

این مورد برای تاثیر روی احساسات عمومی طراحی شده و نیاز به صحنه سازی، اسم سازی و اگر نشد کشته سازی دارد. چون فاز قبل به شکست انجامیده و چون نباید موتور محرک جنبش از حرکت باز ایستد نیاز به طراحی پروژه ای تاثیر گذارتر و پرنفوذتر و همه گیرتر دارد.

این فاز در ابتدا با موفقیت پروژه ندا آقا سلطان(طراحی شده توسط بی بی سی)، انتشار اسامی کشته های خیالی و حماقت مسئولین کهریزک، خوب پیش می رود تا اینکه بحث تقلب و رسوایی های هر روزه آن به دست فراموشی سپرده شود. حتی مرحوم منتظری در آخرین بیانات گفته بود مسئله ما دیگر تقلب نیست.

 اما این فاز هم آرام آرام با زنده شدن کشته ها! رو به زوال می گذارد.


3- حمله به مقدسات + کشته سازی

برای احیاء جنبش نیاز به یک حرکت انتحاری بود که با نزدیک شدن به عاشورا زمزمه هایش به گوش می رسید. اینجا با حمایت های علنی و بی دریغ دشمنان جمهوری اسلامی به جنبش سبز، طمع تمام کردن کار نظام به جان سران جنبش افتاده بود. پس نیاز به حرکتی بود که در وهله اول کاملا باب طبع غرب باشد و بعد در داخل هم خیلی منفوریت ایجاد نکند. برای نیل به هدف اول باید اصول اساسی شریعت اسلام و آنچه بیش از همه چیز خار چشم بیگانگان بود هدف قرار میگرفت.

 به این صحبت بسیار مهم و دقیق فوکویاما دقت کنید:

فوکویاما در کنفرانس اورشلیم (سال 65 شمسی) با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» می‌گوید: شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ. او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است، معرفی می‌کند.

فوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او می‌گوید: این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین می‌برند، بیشتر می‌شود

وی جنگ عراق و ایران را مثال می‌زند و می‌گوید: این‌ها فاو را تسخیر کرده‌اند، می‌روند کربلا را هم بگیرند و این، یعنی فتح قدس، اگر کربلا را بگیرند، اینجا را هم قطعاً می‌گیرند. او برای دفع این خطر پیشنهاد می‌کند با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقّف کنید. فوکویاما، مهندسی معکوسی را برای شیعه و مهندسی صحیحی را برای خودشان طراحی می‌کند و می‌نویسد:

مهندسی معکوس برای شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید. تا این را خط نزنید، نمی‌توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویّت تجاوز کنید... برای پیروزی بر یک ملّت باید میل مردم را تغییر داد... ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید، در گام بعد، شهادت طلبی این‌ها را به رفاه‌ طلبی تبدیل کنید. اگر این دو تا را خط زدید، خود به خود اندیشه‌های امام زمانی از جامعة شیعه رخت می‌بندد... شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولی فقیه بتراشید.

در روز عاشورا به دو عنصر از 3 عنصری که فوکویاما میگوید حمله شد. شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" و سوت و کف و هتک حرمت عاشورا شاهد مثال...

چند روز قبل هم به اندیشه مهدویت و انتظار به دست یکی از ابوذران موسوی! حمله شد.

اما تکلیف یک موضوع باید مشخص شود و آن هم موج منفوریت عمومی که در پی این حملات علیه جنبش بوجود می آید. چون به هرحال به قول سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوریش : مردم ایران درون مایه مذهبی دارند.

با پروژه کشته سازی و تحریک احساسات مردم می توان از این موج کاست. بهترین گزینه (و البته به زعم من احمقانه ترین گزینه) نزدیکان سران محبوب جنبش هستند. که هم حق به جانبی جنبش را اثبات کند، هم ناتوانی حکومت در میدان مواجه منطقی با سران جنبش و روی آوردن به تهدید و فشار بر خانواده آنها را نشان دهد و هم بیش از هرکس دیگری صدا و خبرش سراسری شود و به گوش همه برسد.

پس هر دو مورد درکنار هم لازم است. حمله به مقدسات برای حرکت در مسیر از پیش طراحی شده غرب و درنتیجه جلب حمایت حداکثری آنها؛  و کشته سازی برای تاثیر روی احساسات عمومی...

اما عملا هیچکدام موفقیت آمیز نبود. حمایت غرب برای جنبش بیش از پیش جلب شد. ایهود باراک رسما اعلام کرد "باید حمایت های ما بیشتر و علنی تر شود(یعنی تا الان بوده!)، مریم رجوی شخصا اعلام حمایت کرد و کاخ سفید و غیره هم که جای خود.

اما جنبش بیش از این می خواست. دست یاری غرب را برای برچیدن نظام می طلبید. این حمایت ها برایش سودی نداشت. جنبش دست به انتحاری زده بود که الان فقط خودش را در آستانه نابودی می دید!

احساسات عمومی هم بیش از آنکه از کشته شدن خواهرزاده موسوی متاثر شود از حمله به عقاید و آرمانهای مقدسش متاثر شد و سیل خروشان بنیان کن ملت در 9 دی این را به اثبات رساند.

بعد از این جنبش راهی برای ادامه حیات جز عقب نشینی ندارد و حاصل این عقب نشینی می شود بیانیه هوشمندانه 17 موسوی و نامه جام زهر رضایی...


البته من نصف این مطالب را هم به کیهان نگفتم الان زبانمان باز شده!... بحث بیانیه و حرکت 9 دی مردم که هنوز اتفاق هم نیفتاده بود! مصاحبه برای 8 دی است. اما به هرحال هرچه میگذرد پازل فتنه کامل تر می شود. ای بسا روزهای آینده این مطلب کامل تر هم بشود!

در اینجا جناب کیهان از ضرورت جواب محکم و نوع اعتراض ما به حرمت شکنی روز عاشورا پرسید

و این مطالب که در ادامه می آید جواب به این سوال است(البته با تکمله های امروزیش!)


در این مسائل بسیار حساس و دقیق باید در کلام رهبری دقیق شد. خیلی دقیق و موشکافانه باید تک تک جملات ایشان را گوش کرد و مورد مداقه قرار داد...

یک اشتباه در این شرایط فاجعه آفرین است. مالک اشتر و عمار و چند نفر دیگر از اصحاب امیرالمومنین برای قتل عثمان رفتند از حضرت اجازه بگیرند. حضرت مخالفت کردند. ولی آنها رفتند و اگرچه عثمان به دست آنها کشته نشد، درمیان گروه قاتلان بودند. بعد همین شد پیراهن عثمان و بهانه جنگ جمل ...

اما نباید هم فراموش کرد که شأن رهبری شأن مداراست. تمام رهبران دینی من جمله پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام همین گونه بودند. حضرت علی(ع) نهایت مدارا را در 25 سکوت نشان می دهد. حتی در جنگ صفین و جمل و نهروان تا آنجا که میتواند مدارا میکند. امام خمینی(ره) هم اسوه این مدارا در عصر حاضر است. بنی صدر و بازرگان را که بعدا قسم می خورد با ایشان موافق نبوده تا آخر شخصا کنار نمی گذارد.

این مشی  پیامبرگونه رهبر اجازه نمی دهد ایشان رأساً وارد عمل شود و با خاطیان برخورد کند. ولی رهنمون میکند. راه پیش پای پیروان می گذارد.تا اگر باهوش بودند بفهمند و درست عمل کنند.

این است که امام هرگز به کسی نمی گوید بریزد سفارت آمریکا را تسخیر کنید ولی کد میدهد. در سه سخنرانی قبل از آن، سفارتخانه آمریکا را مرکز توطئه می خواند و وظیفه را تلویحا به دوش دانشجویان و طلاب میگذارد. و بعد از تسخیر سفارت هم به شدت از این اقدام حمایت میکند.

در اینجا هم همین اتفاق افتاد. رهبر به کسی نگفت چطور به خیابان بیایید و چه شعاری بدهید. اما بعد از 9 دی ضمن تشکر از مردم،  حجت را بر مسئولین در برخورد با فتنه گران تمام شده خواند. پس باید دقیق و هوشمندانه عمل کرد و البته آنجا که رهبری می گوید بایست و جلوتر از این نرو که کار را خراب نکنی هم باید ایستاد و تامل و تحمل کرد...


...........................................................................................................


پ.ن1: متن مصاحبه بعد از تصرف و تلخیص و تحریف و تعدی در کیهان...: (لینک)


پ
.ن2: مقاله علوم انسانی هم بعد از ماه ها به زیور طبع آراسته شد...: (لینک)


پ.ن3:
خداوند در سوره بقره می فرماید "و اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا انومن کما آمن السفها؟ الا انهم هم السفها و لکن لا یعلمون" ....یعنی ابله بودن به دانشگاهی نبودن نیست...یعنی نخبه بودن دلیل بر ابله نبودن نیست چه رسد که مثل رضایی پیشفرض خودنخبگی هم داشته باشیم و بگوییم سایر نخبگان هم چنین و چنان....


پ.ن4:
موضوع پی نوشت قبل خود موضوع مقاله ای جداست... اینکه هیچ کجا در دین به علم تنها توصیه نشده...هیچ کجا عالمی و نخبگی، در عین ارزشمندی، معیار تشخیص حق نبود... اینکه امام می فرماید "علم، حجاب اکبر است"


پ.ن5:
به طرفداران آقای هاشمی(اکبر) برنخورد منظور امام در جمله بالا ایشان نبوده :)


پ.ن6:
"کسانی که روز 9 دی با تعطیلی و مرخصی به خیابان آمدند، چرا به خانه هایشان نرفتند؟ مگر نه این است که طبیعت بشر اقتضا میکند وقتی تعطیل شد به خانه برود!؟" متن سوالی بود از همسر محترم ما خطاب به رسانه ها و کسانی که سعی در کم رنگ کردن حضور مردم دارند و معتقدیم عمراً عقل جمیع نخبگان جنبش که سوارش شده اند و تیز می تازند، به جواب این سوال (یا حتی طرح سوالی مشابهش!) قد ندهد!!


پ.ن7:
فیلم به رنگ ارغوان حاتمی کیا که در در دوران open society  خاتمی توقیف شده بود و اجازه اکران نیافته بود در دوران اختناق و استبداد احمدی نژاد رفع توقیف شد و در جشنواره امسال در بخش مسابقه شرکت کرده است... دوست دارم ببینم، نه به این معنا که حاتمی کیا را بخشیده ام.. برای اینکه دلم برایش تنگ شده.....



 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸



comment نظرات ()