وادی



غزل زخم...
 

 

 



آشفته کن ای غم، دل طوفانی ما را
انکار کن ای کفر، مسلمانی ما را 

شوریده سران صف عشقیم، مگر تیغ
مرهم بنهد زخم پریشانی ما را 

بر قامت ما پیرهن زخم بدوزید
تا پاک کند تهمت عریانی ما را 

ای زخم شکوفا بگشا در سحر وصل
گلخانه در بسته پیشانی ما را 

زین پیش حرامی صفتی در حرم دوست
نشکست چنین حرمت مهمانی ما را 

از کرببلا با عطش زخم رسیدیم
یارب!بپذیر این همه قربانی ما را

 (علیرضا قزوه)



تشیع، مذهب فلاکت نیست، مذهب غربت است...

وقتی حرامی صفتان یزیدی، خیمه اباعبدلله را دور از چشممان به آتش کشیدند این را بهتر درک کردیم..

غربت رسول الله (ص) را ببین؛  وقتی برای برگرداندن کسانی که ره به بیراهه برده اند، حرص می ورزد .."حریصٌ علیکم.."

وقتی کشتی طوفان زده جهالت بشری را بر ساحل هدایت می نشاند، ولی با سنگهای قساوت در دست کودکان، قدردانی میشود...


غربت علی (ع) را ببینید وقتی خار در و چشم و استخوان در گلو شکستن ساقه ی نیلوفر نوشکفته رسول الله(ص) را به نظاره می نشیند

وقتی بعد از فاطمه (س) فریاد عذاب زیستنش را برسر چاه میکشد و بر فریاد او جز نخلها نمی گریند...

وقتی برای حق غصب شده اش و حق غصب شده امتش قیام میکند متهم میشود که "حرص علی الملک" و چون مهر سکوت بر لب میزند و در کنج تنهایی می غنودد متهم می شود " جزع من الموت"...

غربت زهرا(س) را ببینید...همان ام ابیها را وقتی با اشک چشم، گل زخم های صورت و بدن پدر را تیمار میکند..

وقتی در خانه، برای حسن و حسینش چیزی ندارد ولی سر به آستان "یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا" می ساید...

وقتی دستان بسته علی(ع) را می بیند در طناب رذالت مردم مدینه ....


غربت حسن(ع) را که از درون خانه اش هم بوی خون می وزد و نسیم مرگ می آورد...

غربت حسین(ع) را وقتی بار بیعت از گرده همراهان برمیدارد...

وقتی گلدسته های بی جان علی اصغر و علی اکبر و قاسم عبدالله را به دوش میکشد...

وقتی شبانه صحرا را میکاود و خار و خاشاک از آن می زداید تا پای اسرای فردا را نگزد...

وقتی....

غربت زینب را...

غربت سجاد و فرزندانش را...

غربت غرب الغربا را... حضرت رضا(ع) را... وقتی که در طوس دور از پدران و فرزندانش آرمیده...

وقتی می گوید امام برای شما امینی است همراه، پدری است مهربان و برادری است نزدیک...

غربت جواد الائمه را...

غربت عسگریین(ع) را وقتی حرمت گلدسته هایشان هم شکسته شد...

غربت مهدی فاطمه(عج) را... وقتی زیارت ناحیه مقدسه را برای جدش اباعبدلله می خواند...

وقتی که منتظر است که ما برگردیم... منتظر است که لبیک ما بر فریاد "هل من ناصر جدش" به گوش جهان رسد...

.

این غربت بر دوش قافله تاریخ سوار است و امروز هم ما میراث دار آن هستیم....

از شهدا و امام(ره) به ما رسیده است...

وقتی می بینیم خیمه عزای اباعبدلله و حسینه امام خمینی(ره) را دور از چشم ما، یزیدیان زمان به آتش میکشند...، دوباره گرد یتیمی بر چهره مان می نشیند و زخم مظلومیتمان سر باز میکند...

راز آتشی که در خرمن وجود علی(ع) می افتد وقتی دست بسته باید به درِ خانه آتش گرفته اش بنگرد که زهرا پشت آن است، را مفهمیم

راز بغضی که در گلوی حسین(ع) می شکند وقتی پر پر شدن گلهایش را یک به یک به نظاره می نشیند...

.

.

آری تشیع مذهب غربت است اما نه فلاکت

مسلک سست عنصران خموده و کاهلان بی عزت و منزلت نیست...

مرام دست دراز کردن در مقابل غیر خدا نیست...

اهل دست روی دست گذاشتن نیست..

در مکتب شیعه نیست حتی به نماز .....بنشیند و دست روی دست بگذارد..

شیعه آتشفشانی است که غربتی در سینه دارد و این غربت با مظلومیت تاریخی او عجین گشته...

آتشفشانی است که چون بجوشد زمین و زمان را به زانو در می آورد...

سرّ نعره های حیدری همین است "یا اشباه الرجال و لارجال، حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال"

سرّ فریادهای زهرا(س) در خطبه آتشین مسجد مدینه...

سرّ حرکت عاشورایی حسین و رجز مردانه اش "انی لا اری الموت الاّ السعاده ...و لا الحیوه مع الظالمین الاّ برما" و رجزهای عباس که برایش امان نامه فرستادند "والله ان قطعتموا یمینی....انی احامی ابدا عن دینی..."

سرّ غوغای زینب(س) در کاخ پر جلال و جبروت یزید که حقارت یزید و یزیدیان  را مقابل چشمانشان آورد و دنیا را دربرابرشان تیره و تار کرد که "ای یزید خیلی باد به دماغت انداخته ای...خیال میکنی الان که ما را اسیر کرده ای ما نوکر تو شده ایم؟ به خدا قسم تو الان در نظر من بسیار کوچک و حقیر و پست هستی و من برای تو ذره ای شخصیت قائل نیستم..."

.

و اگر ما میراثدار آن ناله هاییم؛ میراثدار این نعره ها هم هستیم...

بر کفر خود اینقدر اصرار نورزید...

به امام(ره) گفتند این شعار "جنگ تا جنگ تا پیروزی" چهره نظام اسلامی را جنگ طلب جلوه داده و این خوب نیست...

امام را نگاه کنید که چه بی باک از چشم شوم رسانه های اجنبی می غرد:

"اینهایی که گمان مى‏کنند که اسلام نگفته است «جنگ جنگ تا پیروزى»، اگر مقصودشان این است که در قرآن این عبارت نیست، درست مى‏گویند، و اگر مقصودشان این است که بالاتر از این با زبان خدا نیست، اشتباه مى‏کنند. قرآن مى‏فرماید: "قاتِلُوهُمْ حَتّى‏ لاتَکُونَ فِتْنَة" همه بشر را دعوت مى‏کند به مقاتله براى رفع فتنه؛ یعنى «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم»، این غیر از آنى است که ما مى‏گوییم، ما یک جزء کوچکش را گرفته‏ایم، براى این که خوب! ما یک دایره خیلى کوچکى از این دایره عظیم واقع هستیم و مى‏گوییم که: «جنگ تا پیروزى». مقصودمان هم پیروزى بر کفر صدامى است یا پیروزى بر، فرض کنید بالاتر از آنها. آنچه قرآن مى‏گوید این نیست، او مى‏گوید: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»؛ یعنى، باید کسانى که تبعیت از قرآن مى‏کنند، در نظر داشته باشند که باید تا آن جایى که قدرت دارند ادامه به نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته بشود. این، یک رحمتى است براى عالم و یک رحمتى است براى هر ملتى، در آن محیطى که هست‏"

.

بر کفرو فتنه تان اصرار نورزید تا وظیفه شرعیِ دینیِ انقلابی ما را هرلحظه جلوی چشممان نیاورید...

که اگر اکبر گناهان فتنه نبود و اگر قران نمی گفت "والْفِتْنَةُ اشَدُّ مِنَ الْقَتْل‏..." شمارا انذار نمی کردیم...

سالهای سال اباعبدلله را زیارت کرده ایم و گفته ایم "انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم"...

نقض این پیمانها که بر جانم بسته است را نخواهید....

قیام علیه حکومت اسلامی تابع هر قرائتی از اسلام باشید، حکم محاربه است و تکلیف محارب هم روشن است...

از راه سلم و دوستی به مکتب حسین بن علی برگردید که مشمول انتقام مهدی فاطمه و محبان و منتظرانش نگردید....

 

 


 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸



comment نظرات ()