وادی



یک شریفی واقعی...(بخش دوم)
 


فرض کنید در جامعه ای بخواهند انسانها را بر اساس قُطر شکمشان طبقه بندی و ارزش گذاری کنند. و قطر شکم هرانسان با میزان اعتبار و ارزش او در جامعه نسبت مستقیم داشته باشد. این برای یک جامعه ی انسانی حداقل در محدوده تصور ما، خوب نیست و شاید خنده دار هم باشد.

 حالا جامعه های کوچکتر را بررسی کنیم و معادل "قطر شکم" را در آنجا پیدا کنیم. مثلا در یک باشگاه ورزشی (غیر از پرورش اندام!) بخواهیم ورزشکارها را صرفا براساس چین و شکن(!) ماهیچه ها و عضلات، ارزش گذاری کنیم....

یا اینکه بخواهیم در یک دانشگاه.......

ارزش گذاری انسانها بر اساس نمره و معدل در دانشگاه، دقیقا مشابه نمونه های جوامعی است که در بالا ذکر شد.

البته گاهی این ملاکها در جوامع مختلف با هم اشتراک لفظی دارند و اشتراک معنوی ندارند. مثلا "تن پروری" در یک جامعه انسانی ظاهرا خوب نیست. ولی در یک باشگاه ورزشی (و این بار فقط پرورش اندام) بسیار خوب است. واژه ها را ببینید دقیقا معادل همند: "پرورش اندام"
 "تن پروری"

اما از این واژه های معادل در یک جا استفاده می کنند و معنای بد برداشت می کنند ولی درجای دیگر اصلا آن را هدف قرار می دهند!

البته این موضوع بحث ما نیست. ما درمورد روی دیگر سکه بحث می کنیم یعنی وقتی این ملاکها باهم اشتراک لفظی ندارند ولی اشتراک معنوی دارند.

قطر شکم را مثلا به عنوان شاخص تمتعات لجام گسیخته و بی هدف دنیوی، قرار می دهیم در برابر نمره و معدل در دانشگاه...

و با این مقدمه و توضیح کوتاه وارد بحث وارونگی معیارهای ارزشگذاری در دانشگاه، بخصوص از نوع شریفش می شویم!


***

اگر تعارف را کنار بگذاریم و بخواهیم روراست باشیم و ایضا از محتسب بازی و ایرادگیریهای جزئی  بگذریم، برهمه ما واضح است که نمره، معیار ارزشی در دانشگاه شریف است و این را اگر درعیان هم اعتراف نکینم، در ما فی الضمیر ما موجود است.

و البته بی دلیل هم نیست. انسان متمدن امروزی برای ارزیابی هر مقوله ای دنبال عدد و رقم و نمودار و منحنی می گردد و دیگر کمی بودن و کیفی بودن آن مقوله هم مطرح نیست. پس برای علم هم عددی به نام معدل کشف می کند و آن را شاخص علم انسانها قرار می دهد.

 تا اینجای مسئله خوب نیست چون با یک مقوله کیفی به نام "علم" مثل طالبی برخورد شده! اما هنوز فاجعه ای هم اتفاق نیفتاده. اوج فاجعه از زمانی است که علم مقدس شد و همگان دربرابر آن سجده کردند و عزیزانشان را به پایش قربانی کردند! به تبع آن شاخص علم -یعنی نمره- هم ارزش بیشتری پیدا کرد و بالای سر انسانها قرار گرفت.

انسانها مثل ستون های یک نمودار میله ای، قدشان با معدلی که بالای سرشان گذاشته شد کوتاه و بلند شد. کسی که معدل پایین تر داشت، کوتوله تر و کسی که معدلش بالاتر بود بلندتر و با ارزش تر شد.

شاید هیچ وقت این تحلیل ها را نکردیم و نفهمیدیم این معیارها از کجا آمد ولی به وضوح درون خود این را یافتیم. از گفتن معدل پایین شرم داشتیم و به معدل بالا فخر فروختیم.

و این خود بهترین شاهد برای نازل بودن جایگاه دانشگاه در بین تمام جوامع بشری است و هرچه این دانشگاه علم زده تر و به اصطلاح پیشرفته تر باشد این جایگاه نازل تر است. چراکه انسانها را با عدد می سنجد، و چون با عدد نمی توان ارزشهای اصیل انسانی مثل اخلاق، ایمان، صداقت، انصاف، مروت، شجاعت و.... را سنجید، لاجرم این موارد از محدوده ارزشگذاری خارج می شود و به تبع آن دانشگاه از این موارد فاصله می گیرد....

اما ریشه این نوع ارزش گذاری کجاست؟

در مهمانی مهمی! بحث سر این بود که فضای غالب دانشگاه ها در وقایع اخیر چگونه است و تمایل به کدام سمت است؟ من گفتم به سمت موج سبزی های عزیز! گفتند چرا؟ فکر می کنید چه دلیلی دارد که قشر نخبه و فرهیخته غالبا همراه ما نیستند؟

بنده عرض کردم به خاطر اینکه اولا این قشر نخبه و فرهیخته را ما فقط در دانشگاه جستجو می کنیم و ثانیا فضای دانشگاه از هرجای دیگری بیشتر تحت تاثیر محصولات غیر بومی و غربی است.

(اینها را دیگر من درمهمانی نگفتم، رضا امیرخانی در کتاب نشت نشا گفته! : )

 "وقتی فیلمساز ما جایزه بین المللی می گیرد، ولو با قاچاق نامشروع زیرخاکی ترین اعتقادات ما، در متد کارش شرافت دارد به فلان استادی که نیم قرن از روی یک تکست ثابت درس می دهد. اولی دست کم راه ترجمه متد را فهمیده و اقتباسش آگاهانه بوده است. هنرمند در میابد که باید ذات معقول غربی سینما را شرقی کند تا هنرش جاودانی شود. به خلاف استاد دانشگاه.
همان نقاشی که همه ما می دانیم هنوز بومش گرفتار سورآلیسم دوره دالی است، شرف دارد به استادی که تخته کلاسش را برای ساعت بعد و برای سال بعد و برای نسل بعد پاک نمی کند. مبادا که دوباره کاری کرده باشد!  اولی لا اقل سعی کرده است که امضایی از خودش زیر بوم به یادگار بگذارد."

پس غربی که از معیارهای اصیل انسانی چند سال نوری فاصله گرفته، و دانشگاهی که در علم غربی مستحیل شده و انسانی که در برابر دانشگاه و علم به سجده افتاده.....، دیگر جای عتاب و خطاب ندارد که چرا همراه جریان اصیل انقلاب اسلامی به عنوان تنها منادی "بازگشت انسان به خویشتن"، نمی شود.

گذشته از این، از آنجا که ما هرچه را در چارچوب تنگ و تاریک دانشگاه بگنجد "نخبه" می نامیم، چهارچشمی نشسته ایم در وقایع مختلف رفتار دانشگاه را رصد کنیم تا بفهمیم نظر نخبگان چیست!

درصورتیکه اگر "نخبه" را با تسامح با اصطلاح "اولی الباب" یعنی صاحبان خرد و اندشه مساوی بگیریم، هیچ جای قران آنها را با دانشگاهی بودن و معادلات دیفرانسیل پاس کردن و پی اچ دی داشتن، معرفی نکرده!

صاحبان خرد را مثلا در یک جا که من یادم هست به عنوان کسانی که اهل "تذکر" هستند معرفی می کند. آیه 7 سوره آل عمران است که از آیات محکم و متشابه و تاویل آیات، صحبت می کند و در انتهای آیه می گوید "و ما یذکروا الا اولوالباب"
یا اگر "نخبه" را با "راسخون فی العلم"  مساوی بگیریم، در همین آیه آنها را کسانی معرفی می کند که علم تاویل آیات دارند.

اما متاسفانه علم غربی هرگز این چیزها را نمی فهمد. گزاره ها و اصطلاحاتی مثل "تذکر" و "تاویل" و... در علم بی شعور غربی فاقد معناست.

عبدالکریم سروش کتابی دارد با عنوان "علم چیست؟ فلسفه چیست" که بیشتر اقتباسی است از مقالات سه فیلسوف علم شناس غربی(پوپر، وایتهد و دوئم) . در آنجا وقتی از علم ابطالگرا- که هیچ نظر اکتشافی ندارد و بس نشسته است یک روش تجربی پیدا کند که نظریه ای را ساقط کند- صحبت می کند، صراحتا می گوید گزاره هایی مثل "خدا وجود دارد" و...فاقد اعتبار علمی است....

تازه این کتاب را وقتی که انقلابی دو آتشه بود و در مقدمه کتاب از "شجره طیبه جمهوری اسلامی" حرف می زد، نوشته است!

به بحث تخصصی او کاری ندارم، باز محتسبان ایراد گیر، اشکال وارد نکنند! می دانم بحث سر علمی بودن یا نبودن گزاره است نه صدق و کذب آن و مطابقتش با نفس الامر!  اما اگر این گزاره ها را از دایره علم خارج کنیم چه بر سر علمی که به تعبیر ما نور است، خواهد آمد؟ و بعد هم چه برسر ما که دربرابر علم به سجده افتاده ایم...؟


بگذریم....

این معیارهایی بود که برای ارزش گذاری روی علم و انسان وضع کردیم و به نظر من امروز کسی که در دانشگاه از معدل پایین خود سرافکنده باشد (به شرطی که فعالیت های مفید دیگری داشته!) عینا کسی در جامعه جهانی به واسطه ایرانی بودن خود سرافکنده است. چون فکر می کند یه قول یکی از کامنت گذاران این وبلاگ، ما 200 سال از دنیا عقبیم!

 ولی به اعتقاد من و با اصلاح نگاه مان به مجموعه عالم و نقش اساسی انسان به عنوان محور عالم، ما لا اقل 30 سال از دنیا جلوییم!

چون 30 سال است در ایران انقلابی اتفاق افتاده و ارزشهای انسانی براساس مترقی ترین مکتب الهی -یعنی اسلام- رو آمده. در این نگاه، صورت اصلاح شده آنچه دنیای غرب به آن رسیده فقط بخشی از کارکرد حکومت است و درصورتیکه به درستی از ظرفیت اسلام استفاده شود، در مدت بسیار کوتاهی مجسمه ابوالهول توسعه غرب را رد خواهد کرد. همانطور که نمونه های عالی آن را در مکتب علمی امام صادق(ع) و در زمان ابن سینا و شیخ بهایی و خیام وخواجه نصیر دیدیم...

اما همانطور که گفتم این فقط بخشی از وظایف حکومت ماست، آن هم بخش بسیار کوچکی که شاید درمقابل وظایف دیگر زیاد قابل اعتنا هم نباشد.

عینا این موضوع را بسط دهید به دانشگاه و معدل و فخر فروشی ها و سرافکندگی ها....

آن چیزی که برای شریفی واقعی (با شرح پست قبل!) فیل هوا کردن است برای یک بسیجی واقعی تیله بازی است!  شریفی واقعی که چهار سال "آنا لیل و اطراف نَهار" سرش در کتاب و جزوه و سایت اِلزویر است و به قول رضا امیرخانی " حتا یک بار هم سهواً آب‌پرتقالِ ساعت ده صبحش قضا نشده است!" تا این مقطع را به سلامتی رد کند و نمره خوب بیاورد و فوق لیسانس برود...، برای یک بسیجی واقعی کار دو روزِ قبل امتحان و دو ماهِ قبل کنکور است....

و اینجا هم باز با اصلاح نگاه به معیارها...که نمره به ماهو نمره، در جهان بینی ارزشی این بسیجی واقعی هیچ اصالتی ندارد....


......................................................................................................


پ.ن1: "و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین"

پ.ن2: شک ندارم که سخن چینان آشنا بعد از خواندن این مطلب خواهند گفت "گربه دستش به گوشت نمی رسه..." ولی برای من مهم نیست چون اگر معدلم خیلی بالا هم بود می گفتند "تو که لالایی بلدی چرا ...." یا اینکه "پیاده از سواره...." به هر حال این قشر به نوشته کاری ندارند... مشغول ارزیابی نویسنده اند ...علی الدوام!

پ.ن٣: این مطلب را سال گذشته برای نشریه کلمه نوشتم که این روزها در پی نامه نگاری سروش،‌ از گنجه بیرون آمد و به درد خورد.... بی ربط هم به نوشته نیست حداقل از این باب که سروش فلسفه علم خوانده و پوپر پرست بوده...



 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸



comment نظرات ()