وادی



مردم با رای خود انقلاب را از دست نظام نجات دادند..
 

 نظام اسلامی ما برآمده از یکسری باورها، مبانی تئوریک و اصول اعتقادی است که در مجموع می توان آن را "انقلاب اسلامی" نامید. به معنای دیگر انقلاب اسلامی پشتوانه نظری نظام اسلامی است که شامل عقاید اسلامی و همه باورهای مردم و رهبران نهضت است. اینکه حضرت امام می فرمانید این نظام در ادامه نهضت انبیاء است، اینکه آن را از مکتب های مادی که می خواهند مرتع بسازند جدا می کند، اینکه می فرمایند غایت این نظام، انسان سازی و تمدن سازی است، اینکه شهید مطهری می فرمایند ستون های نظام اسلامی روی چهار مقوله است که حضرت علی در خطبه 131 و امام حسین در خطبه مشهور منا اشاره می کنند، یعنی "احیاء نشانه های دین، اصلاح در شهر، نجات مظلومان و اجرای حدود الهی"؛ همه اینها همان اصول اساسی است که در یک کلمه انقلاب اسلامی ما را شکل داده است.

اما "نظام اسلامی" چیست؟ نظام اسلامی با تفکیک بنده، تجسد و تجسم این مبانی و اصول است. به عبارت دیگر انقلاب اسلامی، به مثابه روح پیکره ای است که نظام اسلامی جسم آن است. براین اساس سه مدل را می توان درنظر گرفت که دولتهای مختلف در مواجه با این دو برای خود اتخاذ کنند:

1-    مدل اول حالتی است که همان مبانی ناب نظام یعنی انقلاب اسلامی براساس آموزه های امام(ره)، به مثابه روح در کالبد نظام حلول کند. این مدل مطلوب و مورد نیاز ماست. ساختارهای نظام در این مدل بر اساس مبانی شکل میگرد. رفتارهای مسئولین، بودجه ریزیها، قوانین و .. همه براساس مبانی ناب انقلاب است. در این مدل دیگر مردم جدای از حکومت نخواهند بود، دیگر رفتارهای آشتی جویانه با استکبار جهانی جایی نخواهد داشت، دیگر شهرسازی، جاده سازی، نظام آکادمیک و سبک زندگی براساس الگوهای غربی اعتبار پیدا نخواهند کرد.

2-    مدل دوم حالتی است که این دو کاملا از هم منفک شوند. انقلاب به فراخور حیث نظری خود برود داخل کتاب ها و مجله ها و سخنرانی ها؛  و نظام براساس الگوهای لیبرال، سوسیال یا التقاطی اداره شود.  این مدل نامطلوب و بد است ولی در شرایطی حائژ برتری هایی است که به آن اشاره خواهد شد.

3-    مدل سوم حالتی است که نظام براساس همان الگوهای لیبرال و التقاطی یا من درآوردی!، اداره می شود ولی به اسم انقلاب! یعنی روح حلول کرده در نظام، روح انقلاب اسلامی نیست ، روحی جعلی است که به اسم انقلاب خود را جا زده و یا می خواهد از اعتبار آن استفاده کند. این مدل نامطلوب تر و بدتر از مدل قبلی است و نه تنها نکته مثبتی ندارد که عوارض سوء و جبران ناپذیر بیشماری دارد.

 

الان وضعیت ما به کدام مدل نزدیک است؟

به نظر بنده نهادهایی که الان به اسم اصولگرایی و به اسم نهادهای نظام وجود دارند، اکثرا از مدل سوم تبعیت میکنند. صدا و سیما، سپاه، مجلس و قوه قضائیه هرسه نام انقلاب را به عنوان پشتوانه نظری خود یدک می کشند ولی در عمل از الگوهای غیر انقلاب اسلامی تبعیت می کنند. این نهادها هم از مردم که صاحبان اصلی انقلاب هستند و هم از مبانی و اصول جدا شده اند. ولی در عین حال به اسم مبانی انقلاب کار می کنند. حالت آنها مثل ماشین بنزی است که روی آن موتور ژیان نصب کرده باشند و به کسی هم این را نگفته باشند!

لذا تمام مشکلات، انحرافات و لغزش های این نهادها به اسم انقلاب تمام می شود. مثل همان ماشین که راه نرفتنش آبروی شرکت بنز را می برد نه ژیان! ناکارآمدی نهادهای نظام، چهره انقلاب و مبانی تئوریک آن را مشوه می کند و باعث می شود بعد از مدتی کسانی که با این رفتارها و ساختارها مشکل دارند، از مبانی جدا شوند. خیل کسانی که به خاطر دیدن رفتارهای نامناسب نظام، از انقلاب و بلکه اسلام برمی گردند به همین دلیل است.

حالت مطلوب همانطور که گفته شد انطابق آن روح بر این جسم است. یعنی رفتارها و ساختارها براساس مبانی اسلام تنظیم شود. مردم جایگاه اصلی خودشان را داشته باشند. اشراف دستشان از اموال مردم کوتاه شود. عزت حقیقی در مقابل استکبار جهانی وجود داشته باشد. وزارتخانه ها، نهادهای دولتی، دانشگاه ها، مدارس، صدا و سیما و.. از مبانی اسلام اشباع شوند و برآن اساس کار کنند و عدالت اجتماعی و سهم مردم از حکومت بطور دقیق رعایت شود.

اما اگر این حالت امکان تحقق نداشته باشد، بهتر است این دو کاملا از هم تفکیک شوند. ما اگر یک شبکه خصوصی در صدا و سیما داشته باشیم، اشکالات و انحرافات آن به اسم اسلام و انقلاب نوشته نمی شود، همچنین اگر دولتی باشد که از مجموعه این ساختارهای رسمی نظام نباشد، وابستگی به سپاه و .. نداشته باشد و ادعای اصول و آرمانهای انقلاب هم نداشته باشد، در این دولت بهتر می توان انقلاب –یعنی روح نظام- را حفظ کرد.  در اذهان همگان، انقلاب از این دولت تفکیک شده است. همه می دانند که اشکلات این دولت ناشی از انقلاب اسلامی نیست، بلکه ناشی از همان الگوهای التقاطی به کار گرفته شده است.

براین اساس دولت آقای روحانی و دولت آقای خاتمی  برای حفظ انقلاب ترجیح دارد به دولت هایی مثل دولت آقای قالیباف که تمام اعتبارخود را از نهادهای نظام(نه مبانی انقلاب) گرفته و تمام اشکالات او هم به پای مبانی انقلاب نوشته خواهد شد. ما در دولت روحانی می توانیم شعارهای سال 56و57 مردم و آرمانهای امام(ره) را مطالبه کنیم، می توانیم مبانی و اصول اسلام را فریاد بزنیم، می توانیم در همان کتابها و سخنرانی ها انقلاب را که روح نظام است، حفظ کنیم. ولی در دولت قالیباف و امثال او انقلاب همانی است که می بنیم. همان بی اخلاقی فلان مسئول، همان فساد مالی، همان ناکارآمدی در توزیع اقلام مورد نیاز، همان تورم و... آثار نامطوب این مدل یکی همان برگشتن مردم از مبانی انقلاب و اسلام است که اشاره شد؛ و بدتر از آن تحریف انقلاب در دراز مدت است.

و جای تردید وجود ندارد که بین حفظ روح و جسم، اولویت با روح است. اگر جسم انقلاب کامل هم از بین برود تا روح آن زنده، سالم و مصون از تحریفات باشد، انقلاب و نهضت پابرجسات. برای اثبات این حرف شواهد تاریخی بسیار است. شهید مطهری می گوید "آلمانها معتقد بودند ما در جنگ جهانی دوم همه چیزمان را از دست دادیم، جز یک چیز را و آن هم "شخصیت" خودمان بود و چون این یکی را داریم، همه چیز را بدست می آوریم" بعد ایشان اضافه می کند  "معلوم شد که درست هم می گفتند..."

 

.....................................................................................................

پ.ن: برای اینکه اشتباه برداشت نشود، بنده الگوی دولت نهم و دهم را تا حد خوبی مطابق الگوی اولی که نوشتم، میدانم. احمدی نژاد در ساختار دولت و در رفتار و.. تا حد خوبی توانست مبانی انقلاب را به معنای واقعی کلمه وارد کند. روح و جسم دولت احمدی نژاد تا حد خوبی مطابق با انقلاب بود و جعلی نبود.. مردم گرایی و استکبار ستیزی و حمایت از مستضعفان و مظلومان عالم و حتی خیلی از نظریات و عملکردهای او در جهت سبک زندگی اسلامی و اقتصاد اسلامی مثل وقتی که محکم ایستاده بود که بهره های زیاد بانکی را کم کند و ربا را از بین ببرد، یا وقتی از افزایش جمعیت میگفت، یا وقتی از دادن زمین زراعتی به همه مردم حرف میزد یا وقتی توزیع یارانه ها را غیر عادلانه میخواند و با هزار زور و زحمت هدفمندی را یک گام اجرا کرد... و در تمام این تلاشها حتی حوزه علمیه هیچگاه پشت او نبود، از نهادها و آدمهای سکولار که انتظاری نیست... همه این کارها وارد کردن مبانی انقلاب در ساختار نظام است... احمدی نژاد اعتبارش را از نهادهای نظام نگرفت... از مبانی انقلاب گرفت... شاید هم به خاطر همین نهادهای نظام با او درگیر شدند..

حتی بنده سعید جلیلی را در تلاش برای پیروی از همان الگوی اول میدیدم.. هرچند بسیار ضعیف تر...


 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢



comment نظرات ()