وادی



مناظره دانشجویی با موضوع علم دینی در شریف
 

 گفته‌اند نادرشاه افشار در یکی از جنگ‌هایش بالای تپه‌ای ایستاده بود و به سپاهش نگاه می‌کرد. در سپاه دید پیرمردی را که لشکر دشمن را می‌درید و جلو می‌رفت. نادرشاه گفت او را بیاوردید. پیرمرد عرق ریزان و خون چکان آمد. نادرشاه از او پرسید: "تو پیش از این که ایران از شش جهت مورد تاخت و تاز بود کجا بودی؟ چرا قبلاً  که جوان‌تر هم بودی این‌طور نجنگیدی و از ایران دفاع نکردی؟" پیرمرد گفت: "آن زمان تو نبودی"

انقلاب ما هرچند با درایت‌های سیاسی و شجاعت‌ها بی‌نظیر امام(ره) به وجود آمد اما تئوریسین‌های انقلاب مثل استاد شهید مطهری و سیاست‌گذاران انقلاب مثل شهید آیت الله بهشتی نقش بی بدیل و غیر قابل اغماضی در تحقق و پیشبرد آن داشتند. اما الآن و 32 سال بعد از انقلاب این هر سه نقش را یک نفر به دوش گرفته است. رهبری اندیشمندی که در عین توانایی تثبیت و بالا بردن اقتدار ملی ایران، اهداف اصیل اسلامی، علمی و ایمانی انقلاب را هم به احسن وجه دنبال می‌کند.

حکایت اول مطلب را گفتم که عرض کنم اگر نبود درایت رهبری این‌چنین و فضایی که در پی سخنان ایشان در عرصه فکر و اندیشه‌ی جامعه باز شده و اگر نبود این شجره طیبه انقلاب اسلامی که با مجاهدت بنیان‌گذار کبیر آن ایجاد شد، ما هنوز جیره خور فکری غرب و شرق بودیم و محال بود جسارت طرح مباحثی این‌چنین را هم پیدا کنیم چه رسد به پیگیری آن و تحقق آن در آینده‌ای نزدیک. انشالله


پنجم دی ماه امسال مناظره‌ای در دانشگاه شریف در باب مسئله امکان علم دینی برگزار شد. این مناظره بعد از مناظرات مکتوبی بود که با نقد بنده بر مقاله سروش شروع شده بود. هرچند استقبال دانشجویان از این برنامه بیش از حد انتظار بود ولی سطح مطالب مطرح شده چندان راضی کننده به نظر نمی‌رسید. همین استقبال باعث شد من بعد از یک ماه و بعد از فرو نشستن گرد و غبارهای ناشی از مناظره، تصمیم بگیرم گزارش دقیقی از آن بنویسم.

واقعیت امر این است که دانشگاه شریف ظرفیت بالایی برای طرح این مباحث دارد و اگر معتقدیم علم و حکمت جزو مقوله‌هایی نیست که صرفاً با بخش نامه‌ها و آیین‌نامه‌های دولتی متحول شود، باید از این ظرفیت‌های دانشجویی استفاده کرد و دانشجویان و اساتید را درگیر این مباحث نمود.

شروع ماجرا
این مناظره همان‌طور که گفته شد با انتشار مقاله دکتر سروش با عنوان "راز و ناز علوم انسانی" و نقد بنده بر آن کلید خورد. بعد از آن مقاله‌ای از آقای فراز قلبی دانشجوی ورودی 82 ریاضی با "عنوان علم دینی؟...هرگز" و جوابی از آقای حسین کامکار دانشجوی ورودی 86 برق با عنوان " از شاهد بازاری تا شاهد قدسی" ادامه پیدا کرد مقاله پایانی این بخش مربوط به آقای یاسر میرزایی دانشجوی 83 متالورژی بود با عنوان " همه‌اش دود بود، خبری نبود از کباب یا همان چیستی و چرایی علم دینی" که بعد از آن مقرر شد مناظره به صورت شفاهی برگزار شود. افراد حاضر در مناظره همان کسانی بودند که مقاله مکتوب ارائه داده بودند به جز آقای کامکار که به دلیل مشکل درسی نتوانست حاضر شود و آقای محمدحسین بادامچی دانشجوی ورودی 84 مکانیک و 89 جامعه شناسی جایگزین ایشان شدند. آقایان قلبی و میرزایی در موضع مخالفت با امکان علم دینی و بنده و آقای بادامچی در موضع دفاع از آن بودیم.

در اینجا بنده سعی می‌کنم گزارشی از صحبت‌های طرفین بنویسیم اما چیزی که مهم‌تر است و مرا به نوشتن این مطلب واداشت، سوالاتی بود که مطرح شد(چه از طرف مناظره کنندگان و چه از طرف حضار) و به دلیل کمبود وقت و احیاناً برخی ملاحظات جواب داده نشد. در اینجا انشالله در حد بضاعت جوابی به این سوالات هم خواهم داد. مطالبی که با رنگ مشکی نوشته شده تلخیص مباحث مطرح شده در مناظره و مطالب رنگ آبی بحث‌هایی است که الآن من به آن‌ها اضافه می‌کنم.

آقای میرزایی و آغاز دعوای توصیف و تجویز
ج
لسه در ابتدا با قرائت آیات ابتدایی سوره علق و صحبت‌های مجری در مورد چگونگی اجرای مناظره شروع شد. شروع بحث‌ها با آقای میرزایی بود که در ابتدا گفتند دیدگاهشان با آقای قلبی یکی نیست و فقط در مخالفت با علم دینی اشتراک نظر دارند. ایشان بحث خودشان را با تفکیک گزاره‌های "توصیفی" و "تجویز" (یا هنجاری) شروع کردند. گزاره‌های توصیفی از نظر ایشان به وجود شناسی می‌پردازد و در این مقام است که بگوید چه چیزی هست و چه چیزی نیست و گزاره‌های هنجاری کاری ندارد به اینکه چه هست و چه نیست، بلکه به این می‌پردازد که چه چیزی باید باشد و چه چیزی نباید باشد. بعد ایشان گفتند برای جواب به این سوال که "علم دینی ممکن است یا نه!؟" باید تفکیکی هم بین مقام تولید باور و مقام توجیه باور، صورت گیرد. معرفت طبق تعریفی که از قدیم داشته عبارت است از: باورِ صادقِ موجه. یعنی وقتی من می‌گویم  "رنگ این پیراهن قهوه‌ای است" یعنی اگر بتوانیم این باور را توجیه کنیم، یعنی توضیح قانع کننده‌ای برای قهوه‌ای بودن رنگ پیراهن داشته باشیم، این معرفت در ما ایجاد می‌شود.  حالا اگر این معرفت در مورد جهان واقع باشد، می‌شود علم تجربی که اساساً بحث در اینجاست.

ایشان بعد از تفکیک، توضیحات خودشان را در مقام تولید باور ادامه دادند و گفتند چیزی که باعث می‌شود یک علم تولید شود، متافیزیک تولید باور است. در این متافیزیک تولید باور دین نقش دارد، همان‌طور که هر چیز دیگری که در آن فضا و جامعه باشد، نقش و تأثیر دارد. اما این تأثیر داشتن نشان نمی‌دهد که دین ارزشمندتر است. ارزشمندی دین نیازمند یک استدلال دیگر است. ارزشمندی هر چیز  باعث می‌شود ما مقابل آن تواضع کنیم و برای آن هزینه کنیم. اما حتی اگر اثبات شود که دین چیز ارزشمندی است، بازهم این باعث نمی‌شود که حکومتی دست به تولید باور دینی بزند. در اینجا وقت اولیه آقای میرزایی تمام شد و ایشان بحث راجع به مقام توجیه باور را موکول کردند به نوبت بعدی خود.

من بحث‌ها و استدلال‌هایی که در جلسه در جواب به این بخش از صحبت‌های ایشان مطرح کردم را اول عرض می‌کنم. بعد حرف‌هایی که در این قسمت فرصت اجازه نداد و در مناظره طرح نشد. البته ناگفته نماند من اینجا بر اساس نوبت‌های بحث در مناظره حرف نمی‌زنم. در مناظره کاملاً بر اساس نوبت و وقت خودم حرف زدم حتی کمی از حقم هم خورده شد! ولی اینجا چون خودم می‌نویسم، و برای خودم، در پایان بحث هر نفر مطالبی که به نظرم می‌رسد را عرض خواهم کرد.

جواب
در جلسه من ابتدا دست روی تفکیک گزاره‌های توصیفی و تجویزی که آقای میرزایی بر اساس این تفکیک بحث خودشان را مطرح کردند، گذاشتم و گفتم این تفکیک اساساً در فلسفه زیر سوال است چه در مقام واقع باشیم و بخواهیم نظریه‌های علمی را بررسی کنیم و چه در مقام منطق بخواهیم گزاره‌ها را بررسی کنیم. در مقام واقع گفتم گزاره‌های هنجاری امروز ما گزاره‌های توصیفی فردا را می‌سازد و بایدهای امروز هست‌هایی که در جامعه فردا با آن مواجهیم را خواهد ساخت. به عنوان مثال یک نظریه‌ای در اقتصاد هست به اسم نظریه تابع توزیع مصرف که به فیریدمن منتسب است. در این نظریه فیریدمن بحث می‌کند که درآمدهای انسان به اندازه مخارج اوست و این دو باهم زیاد و کم می‌شوند فقط ممکن است اگر درآمدها خیلی زیاد شود مخارج درجایی متوقف شود. با ذکر این مثال گفتم در این نظریه، آقای فیریدمن که نظریه علمی می‌دهد و نظریات علمی باید بنا به عقیده شما توصیف واقع باشند، گزاره توصیفی می‌گوید یا تجویزی؟ مشغول توصیف انسان است یا تولید انسانی که خودش با پیش‌فرض‌های ماتریالیستی می‌پسندد؟

بعد آقای قلبی وسط حرف من پرید و گفت شما الآن در مقام تکنولوژی حرف می‌زنید و آنجاست که بایدها و نبایدها مطرح می‌شود. من اینجا به خاطر همان ملاحظاتی که در مقدمه متن گفتم جواب ایشان را نگفتم. ولی الآن بد نیست که بگویم: اولاً گزاره‌های تجویزی در علم اخلاق بحث می‌شود نه تکنولوژی و این را در آرای تمام فیلسوفان اخلاق از افلاطون و ارسطو گرفته تا کانت و نیچه و اسپینوزا و... می‌توانید ببینید. ثانیاً علم و تکنولوژی اصلاً قابل تفکیک نیستند. بسیاری از تکنولوژی‌های مدرن مثل شتاب دهنده‌ها، میکروسکوپ‌ها و تلسکوپ‌های قوی باعث پیشرفت علم شده‌اند و همیشه رابطه از علم به تکنولوژی نیست بلکه برعکس آن هم ممکن است. هرچند اگر شما رابطه علم به تکنولوژی را هم در نظر بگیرید و منطبق کنید به رابطه باید و هست، دیگر نمی‌توانید بگویید از بایدها، هست‌ها نتیجه نمی‌شود. ثالثاً و از همه تابلوتر من کی در مورد تکنولوژی حرف زدم؟ مثال نظریه اقتصادی فیریدمن، بحث از تکنولوژی است!؟

بگذریم من بحث خودم را در جواب به این تفکیک آقای میرزایی این‌طور ادامه دادم که این تفکیک از زمان هیوم به طور جدی مطرح شد و گفته شد از هست‌ها نمی‌توان بایدها را نتیجه گرفت. اما خود هیوم هم یک کتاب در فلسفه اخلاق دارد که بنا به مشاهداتش از جامعه می‌گوید عنصر تأثیرگذار در فرهنگ و اخلاق جامعه عنصر "همدلی" است که انسان‌ها باید بر اساس آن رفتار کنند و با دیگران رفتار همدلانه داشته باشند تا جامعه به سعادت برسد. خب ببینید طراح این تفکیک هم خودش در عمل به آن پایبند نبوده و گزاره تجویزی را از گزاره توصیفی استنتاج کرده است.

در نوبت بعدی صحبت‌ها هم آقای میرزایی با این توضیحات قانع نشدند و گفتند در مقام منطق این رابطه چطور است؟ یعنی شما در منطق چطور پلی میان گزاره‌های توصیفی و تجویزی برقرار می‌کنید؟ جوابی که باز من دادم اکثراً در مقاله‌ای که با عنوان "تفکیک ناپذیری دانش و ارزش در اندیشه علمی- دینی ما" در وبلاگ نوشتم، موجود است. با این تفاوت که در آن مقاله تا آخر کتاب سروش را نخوانده بودم و گفتم سروش کاملاً به این تفکیک قائل است. اما در واقع سروش ضمن اثبات این تفکیک در منطق و حتی در واقع می‌گوید چون منشأ هر دو خداوند است پس در آن مقام حقیقی و الهی تفکیک ناپذیرند! از این بخش صحبت‌ها می‌گذرم هرچند خیلی در این زمینه بحث زیاد است و من هم یک زمان چون دغدغه جدی داشتم زیاد مقاله و کتاب و آدم! دیده‌ام. اخیراً هم دوستی یک کامنت روی همان مطلب گذاشته که خوب و قابل تأمل است.

بحث دیگری که در جواب آقای میرزایی مطرح کردم در مورد اشتباهی بود که در تعریف معرفت رخ داد. حرف من این بود که معرفت، باور صادق موجه بود، دیگر نیست! یعنی از دهه 60 میلادی که شخصی به نام "گتیه" یک مقاله 3 صفحه‌ای نوشت و با ارائه مثال‌هایی این تعریف معرفت را زیر سوال برد، دیگر این تعریف درست نیست. و این مقاله‌ی گتیه همان قدر در معرفت شناسی معروف است که نظریه ترکیب چهار چهار دو در فوتبال!

اشتباه دوم آقای میرزایی در استفاده از همان تعریف قدیمی است. با این تعریف که معرفت باور صادق موجه است نمی‌توان تولید علم را توجیه کرد. چون معرفت در این تعریف بین یک فاعل شناسا و یک پدیده تعریف می‌شود و با ویژگی جهان شمولی علم(آن طور که پوزیتیویست‌ها ادعا می‌کنند و آقای میرزایی هم مدافع این حرف است) در تعارض است. 

راجع به ابهام‌ها و شبهات دیگر آقای میرزایی در جلسه فرصت نشد چیزی بگویم. مثلاً همین تفکیک مقام تولید باور و توجیه باور که در فلسفه علم به تفکیک مقام کشف و داوری نظریه‌های علمی معروف است. جواب این بخش را در ادامه و در مقابل مباحث آقای قلبی عرض خواهم کرد.

 


 
ادامه مطلب...
نویسنده : جواد درویش - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩



comment نظرات ()