وادی



برای همه آنهایی که می‌سوزند تا هزینه تغییر گفتمان انقلاب باشند
 

 

1-    روحانی عزیزی که نخواست اسمش اینجا برده شود، شیخ شوریده داستان زندگی من است که وصف او را اگر با تمام جزئیات افکار و اعمال معیشتی‌اش بخواهم بکنم، بی شک خواهید گفت آخرین بار شبیه این داستان را در یکی از کتاب‌های «یاد یاران» و... خوانده‌اید! شیخی که هرچه سعی می‌کنم رشد سیاسی- اجتماعی، فهم  ماهیت انقلاب و  ذی انقلابی خودم را بدون درنظر گرفتن تأثیرات او تصور کنم، نمی‌توانم! و شک ندارم بسیاری از هم‌کیشان من هم که با ایشان مراوده‌ای داشته‌اند، همین را تصدیق می‌کنند، اگر سقف انصافشان زیر باران‌های موسمی نم نکشیده باشد!

 

2-    تاریخ انقلاب و بلکه اسلام بارها «نسل‌های سوخته‌ای» را شاهد بوده که خواسته یا ناخواسته خدا بر ایشان منت نهاده و دشواری‌های یک تغییر مسیر را در تاریخ بر گرده‌شان گذاشته است. گاهی هم نه یک نسل که برخی افراد شاخص در یک نسل که سرآمد دوران خود بودند، مورد این انتخاب و عنایت الهی قرار گرفته‌اند و البته رنج‌های زیادی را در این راه متحمل شده‌اند. بگذریم از انبیا و ائمه علیهم السلام که قیاسشان به این سادگی‌ها نیست! بحث خودمان است، همین آدم‌های عادی که برای این به دردسر افتاده‌اند که خیلی چیزها را زود فهمیده‌اند، ولی خودشان دیر فهمیده شده‌اند! شهید بهشتی‌ها، آیت‌ها و دیالمه‌ها، لاجوردی‌ها و آوینی‌ها و...

 

3-    انقلاب اسلامی در حال یک پوست اندازی و تغییر ریل گفتمانی است. گفتمان دفاع در برابر متجاوز سیاسی و نظامی دهه اول رفت، گفتمان دفاع در برابر متجاوز فرهنگی دهه دوم رفت، گفتمان دفاع در برابر متجاوز امنیتی و عقیدتی نیمه اول دهه سوم هم رفت، الآن هم گفتمان کهنه «حفظ وضع موجود» در حال رفتن است. گفتمانی که همه کس و همه چیز را با عینک کودن سیاسی و امنیتی می‌بیند و انسان‌های اطراف را اگر در جناح سیاسی خودش نباشند، به مثابه پرونده‌هایی می‌بیند که یا پر هستند یا به زودی پر خواهند شد...

 

4-    اینکه شهید مطهری می‌فرماید وضع انقلاب ما مثل وضع مسلمانان در صدر اسلام است و این آیه که الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ... برای ما هم مصداق دارد، الآن خوب برای من جا افتاده است. واقعاً انقلاب ما جز از این خودی‌ها از کسی ضربه نمی‌خورد... خودی‌هایی که انقلاب را در 20 سال گذشته می‌بینند و تحلیل می‌کنند... تحلیل‌هایی که از انحراف بالقوه یا بالفعل افراد فراتر نمی‌رود.... انحرافی که جز در خلوت و روابط شخصی و خانوادگی افراد تعریف نمی‌شود...

 

5-    وضع امروز انحراف‌شناسی‌ها و بگیر و ببندهای ما در عرصه سیاست بی‌شباهت به کشف مفاسد مالی در اقتصاد نیست. وقتی که جیب‌بر و قالپاق‌دزد را با اقتدار به اشد مجازات می‌رسانند، ولی اختلاس کنندگان میلیاردی را به راحتی از کنارشان می‌گذرند. در سیاست هم کسی که دو زن گرفته یا آنکه از کنار منزل عبدالله نوری گذشته یا دیگری که وقتی خاتمی رئیس جمهور شده از غصه دق نکرده، می‌شود منحرف؛
ولی استاد دانشگاهی که پرونده امنیتی ندارد اما روزی دو نوبت مغز دانشجو را از اعتقادات خالی می‌کند و با کاه پر می‌کند؛ یا کارگردانی که با یک فیلم دو ساعته، جواب تمام فحش‌های ناموسی که از بچگی به او داده‌اند را به زبان استعاره به نظام برمی‌گرداند؛ یا مسئولی که فرق ساعت‌های سر کار او و ساعت‌های در منزلش فقط در یک «زیرشلواری» خلاصه می‌شود، مشکلی ندارد.
بگذریم که اگر هم متوجه شوند اسم این موارد «تخلف» است و انحراف‌زاست، همان‌گونه‌ای با آن برخورد می‌کنند که با همان قالپاق دزد... و به خاطر همین، کارشان مثل توری فلزی است که برای صاف کردن آب سمی درست کرده‌اند! ... و به خاطر همین گاهی فقط می‌توانند ماده سمی را از بین ببرند نه اثر آن را در جامعه، آن هم با بیل نه پادزهر! ... و به خاطر همین هیچگاه نمی‌توانند مردم را با کارشان قانع کنند، ... و به خاطر همین وقتی قالیباف و لاریجانی و رضایی یا فدایی و سروری و نمایندگان قالیباف، رای نمی‌آورند تعجب می‌کنند...

 

6-    بازهم اگر عینک انحراف‌بین آن‌ها همین قالپاق‌دزدها را ببیند و گیر بیاندازد خوب است. مسئله ما در این مقطع انقلاب این است که رقبای انتخاباتی و سیاسی آن‌ها معمولاً قربانی این کوته‌بینی می‌شوند نه کس دیگری... یک بار جمعی از بچه‌های حزب اللهی و ولایی و عاشق امام و شهدا و رهبری را به اسم موهوم جریان انحرافی بازیچه قرار می‌دهند و بار دیگر جمعی دیگر از همین بچه ها را به اسم حامیان حسینیان (که معتقدند «از موسوی خوئینی‌ها خطرناک‌تر است»!!) گرفتار می‌کنند. بگذریم که در همین‌ها هم اگر انحرافی در فکر و عقیده است -که گاهاً هست-، کسی با آن انحراف کاری ندارد و یا سواد مقابله با آن را ندارد، دغدغه آقایان پاک شدن زمین از لوث وجود اوست(آن هم نه از حیث منحرف بودن او که از حیث رقیب بودن او!)؛ فارغ از اینکه اثر این انحرافات در اندام جامعه باقی مانده یا نه... چون در اینجا کسی درد جامعه و انحرافات فکری و عقیدتی مردم را ندارد ...

 

7-    حاج آقا یک بار می‌گفت امام فرمودند انقلاب را طوری اداره کنید که اگر دیوار هم دور ما بکشند به مشکلی بر نخوریم، می‌گفت من هم طوری زندگی کرده‌ام که اگر دیوار دورم بکشند هیچ مشکلی برایم بوجود نیاید! راست هم می‌گفت نه تعلق مالی نه موقعیتی نه ملکی، هیچ چیز ندارد...، حالا دوستان کوته‌بین برای این شیخ خط و نشان می‌کشند! فکر می‌کنند امثال ایشان و روزی طلب‌ها و نیلی‌ها و ذاکری‌ها و دیگرانی که دارند بهای تغییر گفتمان انقلاب را در راه‌روهای دادسرا می‌پردازند، مثل خودشان صندلی و میز و دلبستگی به چیزی دارند...

 

8-    مشیت الهی بر این قرار گرفته است که انقلاب اسلامی در این مقطع، گفتمان ناب حضرت امام (ره) و اهداف غایی خود را به ظهور برساند، و الاّ نایب امام زمان (عج) به این شدت روی مباحث اساسی انقلاب پافشاری نمی‌کرد، و الا خود ایشان در طلیعه دهه چهارم نمی‌فرمود: «امروز ظرفیتی در کشور فراهم شده که ملت را آماده یک جهش و گام بلند به سمت پیشرفت و عدالت کرده و این ظرفیت پیش از این فراهم نبود.»
 این ظرفیت و این موقعیت عطیه الهی است و اراده خداوند بر حرکت‌های بزرگ رو به جلو در این مقطع از انقلاب قرار گرفته و....  چراغی را که ایزد برفروزد..... هرآنکس پف کند ریشش بسوزد...


والسلام

 


 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱



comment نظرات ()
 




به کسی برنخورد!؛ به بهانه ایام اندیشه انقلاب اسلامی
 


آقای یامین پور در بند آخر این مطلب از تبدیل شدن یک مسئله جزئی و ظاهری در سینما به بحث اصلی رسانه‌ها انتقاد کرده‌اند. بنده با تایید نوشته ایشان، به نظرم می‌رسد این تقلیل گفتمانی مختص سینما نیست و امروز در هر عرصه‌ای شاهد آن هستیم.

این روزها وقتی به روزنامه ها، مجلات و برنامه های صدا و سیما و... نگاه می‌کنیم، تمام موضع گیری‌ها و تحلیل‌ها از سطح تعیین اقسام انحرافات افراد، بررسی پرونده های امنیتی و فسادهای مالی و ... فراتر نمی‌رود. یگانه معیار انتخاب اکثر ما برای تعیین صلاحیت‌ها چه در انتخاب نمایندگان، چه در ارزش‌گذاری روی شخصیت‌ها و ...، نداشتن پرونده فساد مالی و اخلاقی است. این نه تنها در بین مردم که میان اصحاب رسانه و حتی مسئولین و نمایندگان هم به وضوح قابل مشاهده است. همه رفته‌اند در پوست قوه قضائیه یا وزارت اطلاعات و خود را درمقام تشخیص جرم می‌بینند. اگر بحث عزل و نصبی به میان باشد، کسی از قابلیت‌ها و صلاحیت‌ها و مبانی فکری و معرفتی سؤال نمی‌کند. مسئله اصلی نداشتن سو سابقه مالی و اخلاقی و ... است!

این‌ها انتقادهایی از خودم و خودمان است. جریان اصول‌گرا و مذهبی و حزب اللهی بیش از سایرین گرفتار این تقلیل معیارها شده است. آقای حسین شریعتمداری به عنوان مؤثرترین مقاله‌نویس و ژورنالیست جریان اصول‌گرا را نگاه کنید. ایشان الحق و والانصاف همیشه و به خصوص در دوران اصلاحات، امید و تکیه گاه بچه‌های بسیجی و حزب اللهی کشور بوده و اکثراً در قضاوت‌ها، قلمش به اشتباه و انحراف نرفته است. اما چرا سطح قضاوت‌های ایشان از جریان‌ها، افراد و فتنه‌هایی که اتفاق می‌افتد، فراتر از وابستگی به سرویس‌های جاسوسی بیگانه و عوامل ضد انقلاب و ... نمی‌رود؟ آیا واقعاً اگر مثلاً آقای حجاریان و سروش و نصر و... مشکل امنیتی و اطلاعاتی نداشتند، مسائل ما با آن‌ها حل بود؟ این انتقاد به همه رسانه‌های حزب اللهی وارد است نه فقط ایشان. درمورد گفتمان اطرافیان رئیس جمهور، آیا اگر فقط افراد منتسب به آن، فساد مالی و اخلاقی و ارتباط با جن و پری نداشته باشند، مسئله دیگری ندارد؟ من گفتمان اطرافیان رئیس جمهور را به هیچ وجه قبول ندارم و آن را نادرست و ارتجاعی می‌دانم، اما سلیقه آن‌ها را در انتخاب روش گفتمانی برای مواجه با مردم و دنیا، می‌ستایم؛ و به همین اندازه از اینکه با این گفتمان مواجهه امنیتی می‌شود، بیزار و نگرانم.

ما شنیده‌ایم روزنامه‌های زنجیره‌ای که در دوران دوم خرداد منتشر می‌شد، و همین‌طور مجلات و نشریات آن زمان حاوی مطالبی علیه مبانی اسلام و انقلاب و ... بود. اما شاید اکثر ما دقیق بررسی نکرده باشیم که چرا آن‌ها این رویکرد را دنبال می‌کردند؟ چرا مثلاً آقای حجاریان دست می‌گذارد روی مبانی فقهی جمهوری اسلامی و سعی می‌کند نظام مبتنی بر ولایت فقیه را در خدمت سکولاریسم معرفی کند!؟[1] و چرا این مطالب را در روزنامه‌ها و نشریات عمومی چاپ می‌کند؟ چرا سروش مهم‌ترین و پر چالش‌ترین بحث‌های خود را در مورد معرفت دینی و پلورالیسم و ... در مجلات کیهان فرهنگی و کیان چاپ می‌کند؟ چرا پر نفوذترین ژورنالیست‌های آن‌ها افرادی هستند که با این رویکرد وارد میدان می‌شوند نه رویکرد اطلاعاتی و امنیتی و ...؟

البته ناگفته نماند همین افراد با این ژست اندیشه‌ای، وقتی به اندیشه‌های آیت الله مصباح و دفاع ایشان از مبانی اسلام و نقد تفکرات آن‌ها برمی خوردند، راهی جز تخریب و ترور شخصیت نمی‌یابند[2]. ولی رویکرد کلی آن‌ها برای پیش‌برد اهدافشان رویکرد اندیشه‌ای و فرهنگی است و از همین راه سعی می‌کنند، مردم را با خودشان همراه کنند.[3]

 اما ما از یک طرف فضای اندیشه‌ای را می‌بریم به حوزه‌های علمیه و نشریات و کتاب‌های تخصصی و دانشکده‌ها و ... و مسائل سطحی را تزریق می‌کنیم به جامعه عمومی. چرا همین ائمه جماعات و مراجع اعظام که نور چشم ما هستند و هرکدام در حوزه مسائل دین‌شناسی و... کتاب‌ها و مقالاتی دارند، به میان مردم که می‌آیند، اکثراً از افق‌های اعلای دین و ملزومات سیاسی- اجتماعی اسلام حرفی نمی‌زنند؟ امام مگر فقه را تعریف نکردند به «تئوری اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور»؟ و رهبری مگر در نشست‌های اندیشه‌های راهبردی و دیدار با اساتید حوزه و دانشگاه، از جامعه اسلامی و تمدن اسلامی و علم اسلامی و ... صحبت نمی‌کنند؟ چرا این شکاف گفتمانی بین فرمایشات امام و رهبری و ائمه جماعات و ... وجود دارد؟ نخبگان حوزه و دانشگاه چرا به میان مردم نمی‌آیند؟[4]

آیت الله مصباح یزدی شاید از معدود کسانی باشد که مهم‌ترین مباحث مربوط به نقد علوم غربی و تبیین حکومت اسلامی و علوم انسانی اسلامی را از تریبون نماز جمعه و برای عموم مردم ایراد می‌کردند. چرا نباید بقیه علما بحث‌هایی از این دست را لااقل در این دهه که رهبری «دهه پیشرفت و عدالت» نام‌گذاری کردند و از موقعیت فعلی به «پیچ‌های عظیم تاریخی» تعبیر کردند، ارائه کنند؟

از طرف دیگر ژورنالیست‌های ما، سیاستمداران ما و جامعه مذهبی ما خودش را بیگانه از فقه و مبانی حکمی اسلامی نشان می‌دهد و در مسائل عادی حیات اجتماعی خود به دین رجوع نمی‌کند. چرا نباید هیچ گاه مسائل اقتصادی، دیپلماسی خارجی، فرهنگ عمومی، سینما و... به مسائل فقهی ارجاع شود؟ این همه حدیث و روایت در مورد تنگ شدن روزی به علت گناه، خواب بین الطلوعین، تلاش برای آخرت نداشتن و... وجود دارد. چرا در دلایل تحلیل‌گران اقتصادی ما هیچ‌گاه مسائل گرانی و تورم و ... به این احادیث ارجاع داده نمی‌شود؟ یادم هست چند سال پیش آیت الله صدیقی برای پیشگیری از زلزله، به مردم توصیه کردند تقوا را بیشتر رعایت کنند و از گناهان فاصله بگیرند. که بعد از آن انواع توهین‌ها و تمسخرها به راه افتاد. چرا همان موقع کسی محکم از مبانی اعتقادی این حرف دفاع نکرد؟ چرا رسانه ها عقب کشیدند؟

من فکر می‌کنم راست و چپ سنتی ما در کنه ذات اندیشه اجتماعیشان مثل همند! بله در حوزه مسائل فردی، افراد متدین و متشرع در هردو سمت دیده می‌شوند که مشیت الهی و مسائل غیبی را دخیل در امور شخصی خود مثل قبولی دانشگاه و ازدواج و ... می‌دانند. ولی هر دو وقتی به جامعه و مسائل فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و ...  می‌رسند، جز عوامل مادی و دنیوی چیز دیگری را ملاک قرار نمی‌دهند. آیا این با تعریف امام (ره) از فقه منافات ندارند؟ آیا ما می‌توانیم به این معنا خودمان را خط امامی واقعی بنامیم؟

شهید مطهری مقاله دارند در کتاب گفتارهای معنوی با عنوان «ایمان به غیب». ایشان در این مقاله با استناد به آیه «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب...[5]» این ایمان را صفات مؤمنین می‌دانند و آن را «ایمان داشتن به اموری که قابل درک و حس ظاهری نیست»، تعریف می‌کنند. ضمناً ایشان متذکر می‌شوند این ایمان نه تنها در مسائل فردی، که در مسائل اجتماعی و حتی جهانی هم باید وجود داشته باشد؛[6] و به نظر من راز اینکه رهبر معظم انقلاب ریشه انقلاب‌های منطقه را غیر از اکثر تحلیل‌گران که به فقر و بی‌عدالتی و ... بر می‌گردانند، منسوب به «وعده تخلف ناپذیر الهی» می‌کنند، همین ایمان به غیب است.

وعده‌های الهی، ایمان به غیب و آیات و روایت ما اگر پشتوانه تحلیل‌های سیاسی و اقتصادی قرار نگیرند، مرگ جامعه اسلامی فرا خواهد رسید. شهید مطهری در کتاب آینده انقلاب اسلامی، شرط پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی را معرفی مکتب و ایدئولوژی انقلاب که همان ایدئولوژی اسلام است، می‌دانند[7]؛ و امروز که دنیا در تئوری‌های اقتصادی و سیاسی خود به بن بست رسیده و انقلاب‌هایی در منطقه به وقوع پیوسته، مهم‌ترین و بهترین فرصت برای معرفی ایدئولوژی انقلاب است. این کار را نه فقط علما که مردم و رسانه ها و مسئولین هم باید انجام دهند.

شهید آوینی در مقاله «ایمان، منجی جهان فرداست»، این بن بست تاریخی غرب را به درستی پیش بینی کرده بود و برای پرکردن خلاء ناشی از توصیه هایی نموده بود: «جهان فردا دیگر از آنِ غرب نیست و همه تحولات حکایتگر همین حقیقت هستند [...] آمریکا و اروپا بعد از دو قرن روشنفکری و یک قرن توسعه صنعتی به همان عاقبتی دچار آمده‌اند که همه تمدن ها در طول تاریخ. [...] به نظر می‌رسد که پیش از اضمحلال و فروپاشی کامل، با رویکرد دیگرباره انسان به عالم معنا، خلا درونی بشر که ناشی از بی ایمانی است پر خواهد شد و «اثبات» جای «انکار» خواهد نشست.«ایمان» منجی جهان فرداست چنان که منجی ایران شد و انقلاب اسلامی را به سرچشمه جوشان انقلاب معنوی ودینی در سراسر جهان مبدل کرد.»[8]

در این ایامِ مابین شهادت شهید آوینی و شهید مطهری که به نام «اندیشه انقلاب اسلامی» نام‌گذاری شده است، یک بار دیگر سعی کنیم به مبانی اعتقادی انقلاب برگردیم و مسائل روز را بدون درنظر گرفتن آن‌ها تحلیل نکنیم.



[1] در این زمینه بنگرید مجموعه مقالات ایشان را در کتاب «از شاهد قدسی تا شاهد بازاری»

[2] بنگرید مصاحبه سروش با روز آنلاین با عنوان «جریان مصباح یعنی فاشیسم»

[3] البته پرواضح است رویکرد اندیشه‌ای برای این جریان ها در اکثر اوقات صرفا صورتکی بزک کرده و ظاهری است و در ورای آن اهداف دیگری دنبال میشود. به تعبیر آیت الله جوادی آملی «یک وقت شبهه علمی است و یک وقت شهوت عملی»، باید به شبهه علمی جواب علمی داد، و به شهوت عملی، رسیدگی قضایی کرد. اما باید توجه داشت که رسیدگی قضائی کار قوه قضائیه است نه مردم و رسانه ها.

[4] شکوه های شهید مطهری از نظریه پردازن و اندیشمنداتی که به مسائل مردم کاری ندارند را در مقدمه کتاب »داستان راستان« بخوانید.

[5] آیه سوم سوره مبارکه بقره

[6]  مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏3، ص: 151-137

[7]  مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏24، ص: 177

[8]کتاب "آغازی بر یک پایان" ص 116


....................................................................................................................

پ.ن:


 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱



comment نظرات ()
 




گل میان آتش نمرود بود...
 

 

رنگِ پاییز به دیوارِ بهاری افتاد
بر درِ خانه ی خورشید شراری افتاد

فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت
وقت افتادن او ایل و تباری افتاد

آنقدر ضربه ی پا خورد به در تا که شکست
آنقدر شاخه تکان خورد که باری افتاد

تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا
او کنارِ در و در نیز کناری افتاد



بعدِ یک عمر مراعاتِ کنیزانِ حرم
فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد

خواست تا زود خودش را برساند به علی
سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد

ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد

غیرتِ معجرِ او دستِ علی را وا کرد
همه دیدند سقیفه به چه خواری افتاد

وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود
چشمِ یاری به قد و قامتِ یاری افتاد

آنقدَر فاطمه از دست علی بوسه گرفت
بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد

 

 

 السَّلَامُ علی ذَاتَ الاحـزان طویــله، فی مُدَّةِ القلیله ، المخفیة قَبْـرِهَـا، الْمَمْنُوعَـةُ ارثها ، الْمَجْهُـولَةِ قَدَّرَهَا، وَالْمَکْسُورَةُ ضِلْعُهَا،المقتولة وَلَدَهَا

السَّلَامُ علیک یا فَاطِمَةَ الزهرا......

 

 

.....................................................................................................................................................................................

 

پ.ن1:این مطلب را انشالله به زودی کامل میکنم و جواب برخی از سوالاتی که در آن طرح شده را براساس تحلیلی سیاسی-اجتماعی از تاریخ خواهم داد.

پ.ن2: به اینکه شریعتی که بود و چه بود کاری ندارم... ولی کتاب "فاطمه فاطمه است" را نسخه نجات‌بخش زنِ بی‌حجاب و بدتر از آن بی‌هویت امروز میدانم که با رویکرد فقهی و استدلالی به راه نمی آید. یعنی با پز روشنفکری که به خود گرفته، فقط شریعتی و رویکرد اجتماعی و تاریخی او می‌تواند قانعش کند. 
شریعتی در ابتدای کتابش زنان را سه دسته میکند: زن سنتی، زن مدرن و حضرت فاطمه(س).  و بعد به تبیین و تشریح جایگاه اجتماعی هر سه دسته می پردازد.


پ.ن3: مرحوم ایت الله غروی اصفهانی معروف به کمپانی شعری بسیار قابل تامل دارد؛ که در آن می فرماید: 

فما رماه اذ رماه حرمله
و انما رماه من مهد له

سهم اتی من جانب السقیفه
 و قوسه علی ید الخلیفه

و ما اصاب سهمه نحر الصبی
بل کبد الدین و مهجة النبی
 

حرمله نبود که تیر انداخت، بلکه تیر را کسی انداخت که زمینه ساز(کربلا) بود
تیری از سوی سقیفه آمد که کمان آن به دست خلیفه بود

و تیر او نه بر گلوی کودک، بلکه بر دل دین و قلب پیامبر نشست....

 

پ.ن4: امام خمینی(ره)  میفرماید:  من راجع به حضرت صدیقه(س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق(ع) می فرماید:

فاطمه(س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت برایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد

ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده ای بوده است یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام در باره کسی اینطور وارد شده باشد. ... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مساله ساده نیست، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مامور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا. و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است...

در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم،... و این از فضایلی است که مختصات حضرت صدیقه(س) است.

 جلد19 صحیفه نور، ص278


پ.ن5: شعر پست از علی اکبر لطیفیان است
 

پ.ن6: از نشانه های حقارت دنیا همین بس که فاطمه(س) را 18 سال بیشتر دوام نمی آورد...

 

 پ.ن7: 

درد سر، بین گذر ، چند نفر، یک مادر
شده هر قافیه ام یک غزل درد آور

ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری
امنیت نیست از این کوچه سریع تر بگذر

دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد :
دوش می آمد و رخساره … نگویم بهتر!

کاظم بهمنی

..................................


 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱



comment نظرات ()
 




جوانی نظام اسلامی و ضرورت تشکیل جبهه پایداری
 

 

«هر موجود زنده‌ای دوران جوانی‌ای دارد، دوران پیری‌ای دارد. وضع نظام اسلامی در این زمینه چیست و چگونه خواهد شد؟»

این سوال کلیدی را رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با دانشجویان کرمانشاه در سال جاری مطرح کردند و در ادامه، تحلیل جامعی از اینکه «پیری و جوانی» به عنوان صفت به کدام موصوفات تعلق می‌گیرند، ارائه نمودند. اجمال کلام ایشان  این است که شعارها و آرمان‌های انقلاب مثل آزادی، عدالت و ... هرگز پیر نخواهند شد ولی ساختارهایی که محمل این آرمان‌ها هستند، ممکن است پیر شوند و نیاز به ساختارها، احزاب و افراد جدید برای حمل این آرمان‌ها به وجود آید.

تشکیل جبهه پایداری را افراد مختلف از ابعاد متعددی بررسی کرده‌اند ولی از نگاه «ایجاد یک مجموعه جوان برای احیاء آرمان‌های انقلاب» مورد بررسی قرار نگرفته است. سوال رهبری در مور کلان نظام اسلامی است ولی ما در اینجا همین بحث را راجع به دولت، مجلس و ساختاری‌های خردتر نظام طرح می‌کنیم:

آیا مجلس پیر خواهد شود؟ آیا دولت پیر خواهد شد؟

برای مجلس اسلامی، ما شاخص‌هایی داریم. غیر از شاخص‌های عمومی که شامل دوری نمایندگان از مراکز قدرت و ثروت، گفتمان عدالت، روحیه فساد ستیزی و... که در بیانات رهبری هست و به اکثر مسئولین اشعار دارد، انتظارات بسیار وسیع‌تر و آرمان‌گرایانه‌تری نسبت به آنچه که در حال حاضر تحت عنوان «مجلس» می‌شناسیم، در بیانات رهبری وجود دارد. در دیدار نمایندگان مجلس هشتم با مقام معظم رهبری در سال 87 ایشان می‌فرمایند:

«این قانونی که شما دارید تنظیم می‌کنید، در واقع نرمافزار حرکت عظیم این کشور است؛ یک کشور، یک ملت، هفتاد میلیون جمعیت، که فی نفسه یک چیز بسیار خطیر و بسیار عظیمی است. لیکن در شرایط ما، مسئله از این‌ها بالاتر است؛ مسئله، این است که همین کشور شما، این انقلاب شما، این نظام جمهوری شما، راه نوی را در برابر پای بشرِ امروز گشوده است... بحث بر سر مطرح شدن یک فکر نو، یک راه نو در مقابل بشر است؛ مثل دعوت انبیاء. یک نظام اسلامیِ عادلانه‌ی مبتنی بر تفکرات اسلامی به وجود بیاوریم، این را بلند کنیم سر دست بگیریم، به دنیا نشان بدهیم... قوه‌ی مقننه، تهیه کننده‌ی نرمافزار این حرکت عظیم است. ببینید چقدر مسئله مهم است».

«تهیه نرم افزار حرکت در راه نو برای بشریت»، انتظار رهبری از قوه مقننه است. این را مقایسه کنیم با مجلس فعلی...

آقای دکتر لاریجانی چند شب پیش در برنامه پارک ملت در مقابل سوال مجری از نقش مجلس در قانون هدفمندی یارانه‌ها، با یک رویکرد کاملاً تقلیل‌گرایانه، وظیفه مجلس را صرفاً تصویب لایحه و نظارت بر اجرای آن، قلمداد کردند. یعنی حتی طرح‌های مجلس که توسط خود نمایندگان برای اصلاح و تسهیل اجرای این طرح ممکن است نوشته شود را در این شرح وظایف نیاورند. بگذریم که کل این مسئله یک حرکت داخلی و برای رفاه حال مردم و سامان دهی وضع معیشتی آنهاست.

 البته این از اهمیت و ضرورت طرح هدفمندی یارانه‌های چیزی کم نمی‌کند ولی بحث این است که مجلس فعلی در مقابل طرح‌های اینچنین، وظیفه خود را صرفاً سلبی و ممیزی تعریف کرده و هیچ رویکرد ایجابی، تحول‌گرایانه‌ و «نرم افزاری» ندارد، چه رسد به مسائلی همچون الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، جنبش‌های علمی و نرم افزاری، حرکت به سمت غلبه گفتمان عدالت و پیشرفت، سامان دهی به نظام متعالی خانواده، اصلاح بنیادین ساختارهای فرهنگی، ایجاد الگو برای انقلاب‌های منطقه و...

 و این مسائل همه در راستای همان انتظار حداکثری رهبر معظم انقلاب بوده ولی در مجلس فعلی «از دستور کار خارج است»! ..و البته باید اعتراف و اذعان کرد این مجلس با تمام این احوال براساس آن انتظارات سرآمد ادوار گذشته است.

بر گردیم به سوال اول: آیا مجلس پیر خواهد شد؟ آیا مجلس پیر شده است؟ آیا دولت پیر شده است؟

مسلماً مجلس شورای اسلامی خدمات شایانی در دوره جاری ارائه کرده ولی خطاهای فاحشی هم از او سر زده. مثل ماجرای «یکشنبه سیاه مجلس» و به رای گذاشتن نظر رهبری و تصویب وقف دانشگاه آزاد به عنوان بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ انقلاب، تعلل چند ساله در اجرای منویات رهبری در باب طرح نظارت بر نمایندگان، سکوت و تعلل بسیاری از بزرگان مجلس در برابر فتنه سال 88 و...

دولت دهم هم علیرغم خدمات بسیار زیاد، گفتمان ناب انقلابی و ولایی و پشتوانه عظیم مردمی، در مواردی دچار لغزش شد و به تعبیر رهبری موجب سرخوردگی حامیانش گردید.

توجه به این مسائل نه باعث طرد کلی دولت و مجلس شده و نه موجب نادیده گرفتن خدمات آنها می‌شود، بلکه براساس نگاه رهبری به پیری و جوانی نظام، باید ما را به یک راه حل بهتر و یک گفتمان ناب‌تر و یک ساختار صحیح‌تر رهنمون گردد.

سال 82 و در انتخابات مجلس هفتم، نظام اسلامی یک بار شاهد این تغییر گفتمانی در ساختار مجلس شد، که موج آن سال 84 به ریاست جمهوری رسید و در ادامه تقریباً تمام ساختارهای حاکمیتی، اعم از خبرگان رهبری و شوراهای شهر و ... را تحت تأثیر قرار داد. تغییری که بر مبنای اصول و آرمان‌های انقلاب تغییری مثبت و رو به جلو بود و گفتمان اصول‌گرایی را جایگزین گفتمان اصلاح طلبی کرد.

و الآن در سال 90 به نظر می‌رسد گفتمان اصول‌گراییِ سنتی با پیامدها و آفت‌های بجا گذشته و کندی و تعلل بیش از حد در حرکت به سمت انتظارات رهبری، دچار «پیری» و فرسودگی شده است و ضرورت گفتمان جوان‌تر، زنده‌تر و نزدیک‌تر به منویات رهبری برای امروز نظام اسلامی احساس می‌شود.

جبهه پایداری انقلاب اسلامی دقیقاً از همین نقطه پا به عرصه وجود گذاشته است. فلسفه تاسیس جبهه پایداری، ایستادگی بر اصول اولیه انقلاب و اصول گرایی ناب، و پر کردن نقص‌های و خلاء های ناشی از تقلیل گفتمانی و پیری و فرسودگی اصول‌گرایی سنتی است. هدایت و رهبری حضرت علامه مصباح یزدی – که به تعبیر رهبری خلاء علامه طباطبایی و شهید مطهری را در عصر ما پر کرده‌اند – و عضویت متخصص‌ترین و کارآمدترین و در عین حال متعهدترین اعضاء کابینه سابق دولت نهم، در این جبهه، نوید حرکت و تحولی نو را در حرکت عظیم نظام اسلامی به سمت آرمان‌های انقلاب نشان می‌دهد. انشالله...

 

 


 
نویسنده : جواد درویش - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠



comment نظرات ()